لسان الملك سپهر
1878
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
پس امّ سلمه فرزند خود عمر را كه هنوز درجه بلوغ نداشت فرمود برخيز و مرا با رسول خداى تزويج كن . و عمر مادر را به پيغمبر داد . و اين واقعه در سال چهارم هجرى بود و كابين او را رسول خدا به ده ( 10 ) درم بست و به روايتى فرمود كابين تو را از آنچه با فلان خواهر تو دادهام كم نكنم و كابين آن زن دست آسى « 1 » و دو سبو و بالشى كه از ليف خرما بياكندنده بود . و نيز گفتهاند : صداق او لحافى و قدحى و ديگى و خوانچهاى بزرگ از چوب بود . بالجمله رسول خدا خانهء زينب بنت خزيمه را كه در آن نزديكى وداع جهان گفته بود از بهر او تقرير داد ، آنگاه كه امّ سلمه به خانه درآمد خمچه « 2 » اى يافت كه اندك جو داشت و نيز ديگى از سنگ بود ، و دست آسى پس اندكى از جو برگرفت و طحن « 3 » كرده عصيده « 4 » اى بساخت و نزديك پيغمبر برد و طعام وليمه همان بود ، و رسول خداى سه روز در خانهء او ببود چون خواست بيرون شود و رعايت نوبت ديگر زنان كند ، امّ سلمه دامن او را گرفت ، پيغمبر فرمود : ليس بك على أهلك هوان ان شئت سبّعت عندك و سبّعت عندهنّ و ان شئت ثلّثت . و روى قالت ثلّث . يعنى : از براى تو بر اهل تو خارى و خذلانى دچار نشود اگر بخواهى هفت روز با تو باشم و نوبت زنان را نيز هفت روز بگذارم و اگر نه نوبت هر يك را سه روز مقرّر دارم . امّ سلمه به قسم سه روزه رضا داد . گويند پيغمبر مىفرمود : انّ لعائشة منّى شعبة ما نزلها منّى أحد . يعنى : از براى عايشه در نزد من مكانت و منزلتى است كه ديگرى آن منزله را درنيابد ، چون امّ سلمه را نكاح بست گفتند : ما فعلت الشّقبة ؟ پاسخ نداد . دانستند امّ سلمه را مكانتى بزرگ است . و او واپستر از همه زنان پيغمبر وفات كرد . و بعد از شهادت سيّد الشّهداء حسين بن على عليهم السّلام بر اهل عراق لعنت فرستاد - چنان كه ان شاء اللّه در جاى خود به شرح رود - . و در سال پنجاه و نه ( 59 ) يا شصت و يك ( 61 ه / ) هجرى به درود زندگانى گفت . ابو هريره بر وى نماز كرد و در بقيع با خاكش سپردند ، مدّت زندگانيش هشتاد
--> ( 1 ) . دست آسى : آسيايى را گويند كه با دست آن را گردش مىدهند . ( 2 ) . خمچه : خم كوچك را گويند . ( 3 ) . طحن : آرد كردن . ( 4 ) . عصيده : نوعى از حلوا است كه با روغن تهيه كنند .